رو به خودم و در پیشگاه عشق
چه بگویم
وقتی که
بارانی که دیگه نمی بارید
زمینی که عطش روییدن نداشت
و خاطرات هزاران بهاران شکوفه باران جوانی
که دیگر نبود...
به خرمن سپیدی موهای من خیره مانده و اشک میریخت...
بی مخاطب...ما را در سایت بی مخاطب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 98