رو به خودم و در پیشگاه عشق
چه بگویم
وقتی که
بارانی که دیگه نمی بارید
زمینی که عطش روییدن نداشت
و خاطرات هزاران بهاران شکوفه باران جوانی
که دیگر نبود...
به خرمن سپیدی موهای من خیره مانده و اشک میریخت...
برچسب: نویسنده: سجاد اکبری تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:03