سکوت خفت بار
-
تاریخ: 1405/6/27 ساعت: 12:25
Please enable cookies. Sorry, you have been blocked You are unable to access Why have I been blocked? This website is using a security service to protect itself from online attacks. The action you just performed triggered the security solution. There are several actions that could trigger this block...
در گور خفته
-
تاریخ: 1405/6/27 ساعت: 12:25
Please enable cookies. Sorry, you have been blocked You are unable to access Why have I been blocked? This website is using a security service to protect itself from online attacks. The action you just performed triggered the security solution. There are several actions that could trigger this block...
سکوت خفت بار...
-
تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 23:16
آزادی هزار چشم بیناتر از خورشید داشتوقتی که تمام آن اشعه های اندوهگین تر از داغ فرزند رااز لابه لای هزاران سرنوشت سوخته بر افق پیش روی این مردم شکست خورده می پاشیدمن میدیدم و من هم بی امید می سوختممگر از شرم بودنم این ققنوس خفته بال پرواز گیرد... Adblock test (Why?)
دلتنگی مرگ ...
-
تاریخ: 1401/4/16 ساعت: 19:29
و ضمیر مرگ آگاه باغچهکه چه ساده پاییز را می فهمیدو ساقه های جوان آن اقاقی عریانکه چه آرام جمود حضور نسیم را به آغوش می کشید.آنجا و در میان غرابت هزاران لحظه بلاتکلیفو در هجوم تمام آن ایماهای نامفهومانگار این فقط منم که با دستهای خودملطافت درک پیوند خوردنم را از پیشگاه قلبم پس میزدم.ای صمیمی ترین یار...
منتظرت ماندم...
-
تاریخ: 1401/4/16 ساعت: 19:29
منتظرت ماندم اما جاده تمامی نداشت منتظرت ماندم اما... این بی مهابای زندگی از حال دلم چه می فهمید...
انتظار دست ها
-
تاریخ: 1401/4/16 ساعت: 19:29
... به هر بهار ناخواستهای که می رسید زیر لب می گفتمرگم را نگه دار تا با تو به ساعت موعودش برسمبه امید وصال آن میعادگاهی که فقط تو می داني و منو تمام آن آرامش عجیبي که بارها به خوابمان آمده است وقتی که ثانيه اي چشمهايت را مي بنديتا در همان ساعت موعودخالي آن دستهای کوچک تنهایی رادرک حسي از جنس آزادگي...
ساعت صفر ...
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 15:03
بی واهمه ایستادم در ساعت صفردر لحظه ای که متعلق به هیچ روزی نبود درست شبیه زندگی خودم که به هیچ جایی متصل نشد انگار فقط این زندگی بود که در تصادفی معنادار به جای دفتر انشای دیروز کتاب «فرآیند تصادفی» امروز را به دستم می داد. و این من بودم که چون کودکی خام به پای قربانی شدن تمام جوانیم لغت به لغت دفت...
روزگاری من و دل ...
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 15:03
رو به خودم و در پیشگاه عشق چه بگویم وقتی که بارانی که دیگه نمی بارید زمینی که عطش روییدن نداشت و خاطرات هزاران بهاران شکوفه باران جوانی که دیگر نبود... به خرمن سپیدی موهای من خیره مانده و اشک میریخت...
هجای زندگی ...
-
تاریخ: 1399/11/6 ساعت: 20:42
به وسعت احساسیِ این واژه ها خو گرفته امبه توالی موزون آوای های غریبی که آنگاه که با احساس تو آغشته شوند به جانِ بی جان قلب من امیدی یه زنده ماندن می بخشند من از غرابت تمامی این گذرگاههای ناشناخته و از عمق تاریکی این انزوای خودخواسته تنها و تنها این دستهای بی جان را به امید تکیه گاه شانه های تو به سو...
برای ما که لال بودیم ...
-
تاریخ: 1399/11/6 ساعت: 20:42
برای نسلی که لال بودیم برای مایی که فقط با قلبمان می فهمیدیم و با چشمانمان حرف می زدیم زمانه حرفی برای گفتن نداشت به تنهایی پناه بیاور رفیق به نقش های اصیلی که تنها بازماندگان دنیای قدیمی قلبت بودند به تنها روزنه ای که در منتهای این برزخ خاکستری از بار بیهودگی این مسیر تباه می کاهد تقدیم به «طوفانی»
بی واسطه ...
-
تاریخ: 1399/11/6 ساعت: 20:42
این قافیه ها را سالهاست که باخته ام چرا که بیشتر از هر زمانی نظام ناموزون ضربان قلبم را به نامفهومی این آواهای ساختگی سپردم تمامی آن ایماها و لبخندهای تو را در هجوم بی محابای روزمرگی ام گم کردم و آن گاه روزی که می باید، آمد و من با زجری بزرگتر از زمان نبودنت را با عمق جانم درد کشیدم
زندگی و زندانبان
-
تاریخ: 1399/11/6 ساعت: 20:42
در آن آخرین نگاه فقط می خواست که بپرسد به زندانبان من بگو از جان بی جانش چه میخواستی؟ وقتی که تنها نشسته بودی تا او بمیرد نمیدانی این واقعیت اندوهبار را همانی که هر لحظه روح مرا ویرانگرانه نابود می کند که چون می فهمیدم میخواستم فریاد بزنم اینجا و در پی مرگم تنها حضور صدایی را آرزو می کردم که در ته ح...
پاییزی
-
تاریخ: 1399/11/6 ساعت: 20:42
شکوفه های پاییزی بی امید بهار روئیده بودند اندوه واره هایی که در گذرگاه مسدود تاریخ هر روز به اشتیاق آرامش هوسناک مرگ لبخند می زدند و من آنجا پشت آن پنجره فارغ از فهم به دیدار هر روزه شعمدانی های بی تفاوتی ام دل سپرده بودم و تمام این ویرانه هایی که چون سرفه های خشک و خونین دیوانه ای مسلول از جان من ...
با توام پرنده ...
-
تاریخ: 1396/11/22 ساعت: 16:09
با تو دلخوشم ای پرنده بهاریبا تویی که راه آسمان دلم را بهتر از هر طلوعی می شناسیبا تویی که بر فراز آسمان قلبمبر تمامی سیاهی شبهای من می تابیبا نقش پرواز تو در آسمان قلبمخزان زندگی ام دلگرم بهار آینده شدبهاری که انگار همتراز بالهای تو می آیدو تا ابد با پرواز تو می ماند+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی ...
پناه من ...
-
تاریخ: 1396/10/29 ساعت: 10:16
روز شمار جدایی از تو وقتی که هنوز نهالک نو رسته عشقمان بهاری به خود ندیده است انگار روزی بود که بی طلوع خورشیدش مرا هزاران بار به دردمندی غروب پاییزی تسلیم می کند بعد از تو تمام نقاشیهای قایق و درخت خورشید رنگ سیاه و سفید تقدیر مرا خواهند گرفت و دیگر هیچ صدای آسمانی نیست که بگوید: " اینقدر خسته شده ...
وقتی پرستو از کوچه من پر می کشد ...u200e
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 1:19
تو میروی و با رفتنت نم نم باران در انزوای کوچه قطع می شود تو میروی اما ناودان گوشه چشمم سکوت نم نم باران را نمی فهمد و در پی آمدنت به سمت بنای بی بنیان این فاصله ها قدم بر می دارد. + نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 5:40 توسط AM |
ما بر سر آن عهد که بستیم نشستیم...
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 1:19
ما بر سر آن عهد که بستیم نشستیم... قلم من تنها سلاح من استمنی که در آستانه شروع حبس ابدی امدر چهارچوب بی قاعده این صلح مسلح اسیر مانده ام.کاش میدانستم زندگی تنها میدان نبرد من بودو این سیاست چشمان تو که هر ساله جمهوریت قلبم راهزاران بار اسیر و به تبعیدگاه زندگی روانه می کردبه پاییز حسرت می برمبه تلا...
نخواهم ایستادن
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 1:19
با سکوت ثانیه ها نمی ایستمحتی برای درک آن پندار دهشتناک،که زنده ام تا با تحمل هر ثانیه اش درد بکشمتو از من تاوان جاودانگی ات را می خواستیغافل از آنکهاین منم که به خاطره ها پناه می برمبه ضرب آهنگ خاطره انگیز صداییکه از جویبار حنجره تو من جاری می شدمی رفت و بی محابا به کویر قلب من فرود می آمدبه بن بست...
بهار
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 1:19
سوز پاییزی و این راه بی بازگشت بدون تو که زمان را چون شرنگی به کام آرزوهای من می ریخت بعد از آن بهاری که به خوابم آمد تمام زندگی را در انتظار مرگ بودم چرا که تمام سالهایم را بدون بهار به سی سالگی رساندم. + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۶ساعت 22:46 توسط AM |
روزگارم با عشق (1) ...
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 1:19
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.