و این راه بی بازگشت بدون تو
که زمان را چون شرنگی
به کام آرزوهای من می ریخت
بعد از آن بهاری که به خوابم آمد
تمام زندگی را
در انتظار مرگ بودم
چرا که تمام سالهایم را
بدون بهار به سی سالگی رساندم.
ما را در سایت بی مخاطب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 131